امروز اولین روز است که بعد از سه سال دوری از محیط وبلاگ ها قصد رجعت کرده ام.
و این روز را روزی بهتر از روز تولدم نیافتم که شاید که از رهگذر قلم شما و آنچه که می نگارم به تولدی دوبازه دست یابم.
امروز سالروز تولد من است.
نمی دانم چند سالگی ؟واقعا نمی دانم .
گاهی به مسئله می اندیشم ولی جواب دندان گیری نمی یابم.
دکتر شریعتی در باب مسئله سن می گوید از وقت سن تو قابل شمارش است که به فهم می رسی.
و من در تعریف همین واژه با مشکل مواجه می شوم.
به یاد دارم کودکی را.کودکی که هنوز در من شعله می کشد.
به اطراف که نگاه میکردم بزرگ تر ها را افرادی مافوق طبیعه می دیدم.
عدد 20 را برای سن دست نیافتنی می انگاشتم.
و امروز که چند سالی است از این عدد هم گذر کردم نمی دانم به آن نقطه که در کودکی از دیگران می دیدم رسیده ام یا خیر؟
فقط این را می دانم که بواسطه معاشرت با افرادی که همین خاطره و تجربه را در من زنده می کنند خودم را کمی بزرگتر می یابم .آن هم نه از نظر سنی از نظر روحی.
و این است آن چیزی که باعث سرگشتگی و ناخشنودی ام می شود.
به هر حال امیدوارم و از خدای منان آرزومندم که سالی و عمری پر بار به من عطا نماید...