لطف کردن و برای جلوگیری از گناه سرویس GMAIL رو قطع کردن.
البته شاید کند کردن اما تو این وانفسای اینترنت میشه همون قطع
می دونید مسئله بودن یا نبودن نیست
مسئله کردن یا نکردنه
منظورم حل کردن بود
ببخشید بی معنی ها، ولی این وسط باید دید زور کی زیادتره
خوب اون هم که معلومه
ولی آخه وقتی حق با کسی باشه که نباید از بترسه
البته این حرف هم ماله اینجا ها نیست
حق گرفتنی نیست،باید صبر کنی تا حق رو بهت بدن
والا من از بچگی همیشه منتظر یکی بودم بهم حق بده...
چشم هام از بس خیره شدم به صفحه مونیتور اشک میاد. بیژن کامکار هم میخونه:«...که زبان از سخن و قصه ز تقریر افتاد...» . دلم هم نمی خواد به هیچی جز همه این کارها عقب افتاده فکر کنم. حتی دلم نمی خواد به لذت دویدن در کوچه ها و رسیدن به پارک خیام فکر کنم. و حتی دیدن فیلم های پر از صحنه ای که بچه ها بهم دادن.
دلم سفر می خواد. یه سفر بی دغدغه. طولانی. شاد. بدون جنگ. با دوستی. با طبیعت.
این عکس یه پارک بسیار زیبا در ژاپنِ:
ضمیمه: کلیپ زندگی بهتر،حتما ببینید.
پانوشت۱: لعنت به رضاخان با این سربازی درست کردنش!
پانوشت۲:به یاد علیرضا.
پانوشت۳:چطور دلتنگی،تبدیل به دلگشادی میشه؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟


یادش.غمش.دلش.هیچ کدوم از یاد نمیره...
پنج شنبه که با بابا رفتیم اصفهان تا برش گردونیم ،هنوز باور نمی کردم که رفته.
شب که رسیدیم بهش هم باور نمی کردم که این عظمت که جلوم تو یخچال دراز کشیده و لوله به تمام تنش وصله علیرضا باشه.
حتی وقتی تنه سنگین بی جانش رو با یاعلی گفتن جابه جا کردم منتظر کمک خودش بودم.
نمی تونستم باور کنم که این علیرضا چند شب پیش باشه.
چقدر اون شب از دستش خندیدیم.همیشه همینطور بود.
امروز هم که با دست خودم و همراهان گذاشتیمش تو خونه ابدیش،باور نمی کردم که علیرضا رفته.
مادرش هم تنها شده....
بعد از عمو،علیرضا خیلی به مادرش وابسته بود و مادرش هم.
فکر نمی کنم کسی ازش خاطره بد داشته باشه ولی اگر هم داره حلالش کنه.
خدایش رحمت کناد

مدتها بود که سراغ خواجه نرفته بودم. دلم از همه چی پره. اوضاع همه چیز هم خراب. اعصاب هم دیگه تکلیفش معلوم. تفعلی زدم به کتاب خواجه. مثل اینکه حال اشان هم سرجا نبود. واقف و دانا بخ اوضاع حال..........:
|
|
-احمدی نژاد: فرهنگ غنی ایران و مالی پاسخگوی نیاز بشریت است
-مصباح يزدي:::"هنگامی که این مساله مطرح میشود عدهای میگویند مگر میشود با مردم مبارزه کرد و با استناد به آیه لااکراه فی الدین، میگویند دین برای فشار نیست، بلکه حضرت علی با تازیانه وارد بازار میشد و اگر از کسی خلافی سر میزد وی را تازیانه زده و تعزیر میکرد."
-«در میانه های مردادماه امسال از قول یک تورگردان اعلام شد 85 درصد تورهای ورودی به ایران تا پایان سال 2009 لغو شده است.»
-حجم بدهیهای دولت احمدینژاد به نهادهای داخلی و خارجی، به ۱۲۷ میلیارد دلار رسیده است. دولت میکوشد با افزایش مالیات اصناف و قطع یارانه بنزین و نان، بدهیها را کنترل کند، اما این تدابیر زمینهساز ناآرامیهای تازه است.
-
فیلم:انفجار دهانه چاه توسط مهار غلط مایعات نفتی با آب!
نشد جایی آپلودش کنم. نذاشتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
--------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:دیگه دارم روانی می شم.
باور نمیکند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمیکنم
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمیکنم
آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود ؟
آخر چگونه این همه رویای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک میشود ؟
در من چه وعدههاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اینها چه میشود ؟
آخر چگونه این همه عشاق بیشمار
آواره از دیار
یک روز بیصدا
در کوره راهها همه خاموش میشوند ؟
باور کنم که دخترکان سفید بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و کنار دریچه ها
چشم انتظار یار سیه پوش میشوند ؟
باور نمیکنم که عشق نهان میشود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصیانیاش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمیتپد
نفرین بر این دروغ دروغ هراسناک
پل میکشد به ساحل آینده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه لبها و دستها
پرواز می کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کننند
در کاوش پیاپی لبها و دستهاست
کاین نقش آدمی
بر لوحه زمان
جاوید میشود
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید میشود
تا دوست داری ام
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر
تا هست در زمانه یکی جان دوستدار
کی مرگ میتواند
نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟
بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمیکنم
می ریزد عاقبت
یک روز برگ من
یک روز چشم من هم در خواب می شود
زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پر است
سیاوش کسرایی
بگو آنجا که رفتی شاد هستی ؟! //در آن سوی حیات آزاد هستی ؟!
هوای نوجوانی خاطرت هست ؟! //هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟!
کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟! //تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟!
خبر از گورهای بی نشان هست ؟! //صدای زجه های مردمان هست ؟! .
هلیا صدیقی