دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگها خالی از فایده نخواهد بود...
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم میکند
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد
اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد
اگر از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید،
مطمئنا این فیلم ها دوست ندارند که توسط من روایت بشن. شاید شما هم دوست ندارید از زبان الکن من روایت فیلم های خوب رو بخونید.ولی متاسفانه من این کار رو می کنم.
۱-زندگی دیگران--فیلم آلمانی زندگی دیگران به نظر من از این نظر قابل اعتناست که تاثیر گذاری و تاثیر پذیری افراد را در شرایط خاص اجتماعی سیاسی بر زندگی افراد جامعه بخصوص در یک طبقه اجتماعی تاثیر گذار به چالش می کشد. اعتقادات راسخ افراد به هدف غایی در هر دو جبهه و نیز هنجار شکنی های سیاسی توسط ارائه فعالیت های هنری در این فیلم جایگاه اساسی و ارزشمندی دارند.
روابط عاطفی انسان ها و قوانین خشک بی حس دو تضاد هستند که در کنار هم علاوه بر ایجاد مبارزه، بر گسترش و تعمیق عواطف و نیز شدت گرفتن قوانین و رفتار های سیاسی غیر قابل انعطاف می افزاید.
فیلم به لحاظ بازی های بسیار خوب و روان و داستان یک دست و صریح ما را با خود همراه کرده و با ایجاد حس مشترک بین بیننده و رفتار های عاطفی در دو جبهه ، وضعیتی جذاب را به لحاظ حسی ایجاد می کند. برای من نوع تفکر سالم و بی تکلف نویسنده و شاعر فیلم می تواند الگویی جذاب به حساب بیاید.
پیشنهاد می کنم این فیلم را دو بار ببینید.
۲-ارواح گویا-- فیلم ارواح گویا می تواند روایت گر حکومت هایی سنت گرا و دین مدار مثل کشور خودمان باشد. نظام بسته فکری و تفتیش عقاید که به گونه های متفاوت در چنین حکومت هایی قابل روئت است ،واقعبتی است که امروز هم پی از انقلاب فرانسه قابل مشاهده است. خنوز هستند جوامعی که نیاز به اگانهایی دارند که عقاید مردم را تحت تسلط گرفته و بر رفتار دینی و اجتماعی آنها مسلط شوند.
البته رفتار های دوگانه افراد مذهبی و حاکم در مواجهه با موقعیت های خاص سیاسی و اجتماعی گویای به بن بست رسیدن این نوع حکومت و رفتار و منش مذهبی-سیاسی است.
در مواجهه با رفتار کشیش فیلم می توان همان شعر معروف کتاب معصومه شیرازی را به یاد آورد:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی/هر لحظه به پای دگری پا بستی/ زن گفت شیخا هر آنچه گفتی هستم/اما تو چنان که می نمایی هستی..........
تو هفته های اخیر فیلم های بس زیبایی رو دیدم که فکر می کنم پیشنهاد دیدنش به دوستانم ارزشمند باشه.
۱-زندگی دیگران
۲-ارواح گویا

۳-سرزمین بهشتی

۴-فریاد مورچه ها(Scream of the Ants)

نفهمیدم منظورش چی بود ولی انگار خودمون هم داره باورمون میشه که 1- ما تروریستیم. 2- تو کار هر کی از ما سرتره و غلدر تر دخالت کنیم.
می گن دوستمون این اواخر قول داده تا 4سال دیگه امریکا رو از رو نقشه حذف کنه. البته اختمالش زیاده چون هم چاپ خانه های نهاد های ریز و درشت رو در اختیار دارن هم روی اعلام این اخبار رو.
* خدا به این دولت با خدماتش توفیق بده. فقط کنکور از فیض فکور این دوستان بی نصیب بود که اون هم به فیض رسید.
*راستی مثل اینکه یکی از اقوام جناب ضرقامی تو این مناظق طوفان زده امریکایی ساکن بوده. شدت حساسیت رسانه ایشان این امر رو برام مشتبه کرد.
*آمده ام که سر نهم،عشق تو را به سر برم گر تو بگوییم که نی،نی شکنم شکر برم.
سفر
خدای را
مسجد من کجاست
ای ناخدای من؟
در کدامین جزیره آن آبگی ایمن است
که راهش
از هفت دریای بی زنهار
می گذرد؟
***
از تنگابی پیچاپیچ گذشتیم
- با نخستین شام سفر -
که مزرعه سبز آبگینه بود.
و با کاهش شب
- که پنداری
در تنگه سنگی
جای خوش تر داشت -
به در یائی مرده درآمدیم
- با آسمان سربی ِ کوتاهش -
که موج و باد را
به سکونی جاودانه مسخ کرده بود.
و آفتابی رطوبت زده
- که در فراخی ِ بی تصمیمی خویش
سر گردانی می کشید،
و در تردید ِ میان فرو نشستن یا بر خاستن
به ولنگاری
یله بود-.
***
ما به سختی در هوای کندیده طاعونی َدم می زدیم و
عرق ریزان
در تلاشی نو میدانه
پارو می کشیدم
بر پهنه خاموش ِ دریائی پوسیده
که سراسر
پوشیده ز اجسادی ست که چشمان ایشان
هنوز
از وحشت توفان بزرگ
بر گشاده است
و از آتش خشمی که به هر جنبنده
در نگاه ایشان است
نیزه های شکن شکن تندر
جستن می کند.
***
و تنگاب ها
و دریاها.
تنگاب ها
و دریاهای دیگر...
***
آنگاه به دریائی جوشان در آمدیم،
با گرداب های هول
وخرسنگ های تفته
که خیزاب ها
بر آن
می جوشید.
((-اینک دریای ابرهاست...
اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمیزاده را
تاب سفری اینچن
نیست!))
چنین گفتی
با لبانی که مدام
پنداری
نام گلی
تکرار می کنند.
و از آن هنگام که سفر را لنگر بر گرفتیم
اینک کلام تو بود از لبانی
که تکرار بهار و باغ است.
و کلام تو در جان من نشست
و من آ ن را
حرف
به حرف
باز گفتم.
کلماتی که عطر دهان تو را داشت.
و در آن دوزخ
- که آب گندیده
دود کنان
بر تابه های تفته ی سنگ
می سوخت ـ
رطوبت دهانت را
از هر یکان ِ حرف
چشیدم.
و تو به چربدستی
کشتی را
بر دریای دمه خیز ِ جوشان
می گذراندی.
و کشتی
با سنگینی سیــّالش
با غـّژا غـّژ ِ د گل های بلند
- که از بار غرور بادبان ها
پست می شد -
در گذار ِاز دیوارهای ِ پوک ِ پیچان
به کابوسی می مانست
که در تبی سنگین
می گذرد.
***
امـّا
چندان که روز بی آفتاب
به زردی نشست،
از پس تنگابی کوتاه
راه
به دریایی دیگر بردیم
که پکی
گفتی
زنگیان
غم غربت را در کاسه مرجانی آن گریسته اند و
من اندوه ایشان را و
تو اندوه مرا
***
و مسجد من
در جزیره ئی ست
هم از این دریا.
اما کدامین جزیره، کدامین جزیره،نوح من ای ناخدای من؟
تو خود ایا جست و جوی جزیره را
از فراز کشتی
کبوتری پرواز می دهی؟
یا به گونه ای دیگر؟ به راهی دیگر؟
- که در این دریا بار
همه چیزی
به صداقت
از آب تا مهتاب گسترده است
و نقره کدر فلس ماهیان
در آب
ماهی دیگریست
در آسمانی
باژ گونه -.
***
در گستره خلوتی ابدی
در جزیره بکری فرود آمدیم.
گفتی
((- اینت سفر، که با مقصود فرجامید:
سختینه ئی ته سرانجامی خوش!))
و به سجده
من
پیشانی بر خک نهادم.
***
خدای را
نا خدای من!
مسجد من کجاست؟
در کدامین دریا
کدامین جزیره؟-
آن جا که من از خویش برفتم تا در پای تو سجده کنم
و مذهبی عتیق را
- چونان مومیائی شده ئی از فراسوهای قرون -
به ورود گونه ئی
جان بخشم.
مسجد من کجاست؟
با دستهای عاشقت
آن جا
مرا
مزاری بنا کن!
