تبليغاتX
گل کاکتوس

حتما فيلم اينجا چراغي روشن است رو ببينيد.

اين فيلم تصويري از حكايت مساجد و تكايا و اماكن زيارتي خودمان است. حكايت جعبه ي دارايي هاي سلطان عزيز كه براي درمان عمو خرج مي شود. حكايت درب 300 ساله اي كه نه حكم مدخل كه حكم سرمايه هاي سلطان عزيز را داراست. حكايت چراغ هاي زيادي كه به خانه رواست و به مسجد حرام.

حكايت چشم هايي كه فقط مادي گراست و از درون و معنا تهي.

سلطان عزيز مي خواست آسمون رو ببينه \ دلش براي ستاره ها تنگ شده بود. پس بايد سقفي برداشته مي شد تا دريچه اي به آسمان باز بشه و سقفي بر جايي ديگر گذاشته مي شد تا از دلي غبار برگرفته.

بايد براي چراي معنوي همه جا رو باز ميكرد.

بايد در برداشته مي شد تا سر راه افراد مانعي نباشه.

و بايد از ديدن چشم چپ كوكب به اين مطلب مي رسيدي كه اون مي تونه بيشتر و بزرگ تر ببينه . حتي بايد زيبايي اين چشم ها رو درك كرد.

از لحاظ بصري فيلم داراي نماها عميقي است. به نظر من وجود تك درختي كه در تمام نما هاي باز وجود داره يك حس خوب و وزن مناسبي رو به صحنه ها داده. البته استفاده از حالات چهره قدرت كه گوياي تعجب او در خيلي از موقعيت هاست به قدرت بصري فيلم كمك زيادي رو در پيشبرد معنا كرده.

اگه دوباره اين فيلم رو ديدين اميدوارم كه ازش لذت ببرين و با دقت متوجهش بشين.

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 1:24 | لینک  | 

دو ماه پيش بود كه به منزل يكي از دوستان معلم در روستاي بند قرا رفته بوديم. به قصد عكاسي. روزي بس به ياد ماندني.

اين پير مرد همخانه او بود و صاحب خانه. ارتباط اين دو بسيار برايمان جالب بود. ارتباطي كاملا دوستانه با اختلاف قريب به ۶۰ سال سن.

پيرمرد تمام دارايي اش تلويزيوني بود كه دخترش برايش از تهران فرستاده بود و ديگري چروا (چروا همان چهارپا ست به گويش كوهسرخي) كه برايش حكم سرمايه يا به قول خودماني تر عصاي دست را داشت. مهمان نواز بود و صميمي. از خاطراتش بريمان گفت. حتي گفت كه نمي دانسته كه كي انقلاب شده و بعد از مدتها فهميده است. مرد خوبي بود......

خدا قوتش دهد...

نوشته شده توسط امیر عباس فرمان در ساعت 16:23 | لینک  |